بهترین عاشقانه های معاصر

بهترین شعرهای عاشقانه معاصر

با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه

عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه


بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟

با من تنها تر از ستارخان بی سپاه


موی من مانند یال اسب مغرورم سپید

روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه


هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق

کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه


 کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود

یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه


 آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن

آدم ست و سیب خوردن، آدم است و اشتباه


شعر از حامد عسگری



+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 14:53  توسط عاشقانه  | 


تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است
زندگی در دوستی با مرگ عالی تر شده است

هر نگاهی می تواند خلوتم را بشكند
كوزه‌ی تنهایی روحم سفالی تر شده است

آخرین لبخند او هم غرق خواهد شد در آب
ماهِ در مرداب این شب ها هلالی تر شده است

گفت تا كی صبر باید كرد؟ گفتم چاره چیست؟!
دیدم این پاسخ، از آن پرسش سؤالی تر شده است

زندگی را خواب می دانستم اما بعد از آن
تازه می بینم حقیقت ها خیالی تر شده است

ماهی كم طاقتم! یک روز دیگر صبر كن
تنگ آب از روزهای قبل خالی تر شده است


شعر از فاضل نظری

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم خرداد 1392ساعت 14:46  توسط عاشقانه  | 



دلم گرفته کسی نیست تا صداش کنم

نگاه بر گل زیبای خنده هاش کنم

 

دلم گرفته کسی نیست تا وجودم را

به یک اشاره چشمان او فداش کنم

 

دلم پر است و کسی نیست تا اناری را

به یاد سرخی لبهاش چهارقاش کنم

 

دلم به قاصدکی پر شکسته می ماند

نسیم زلف کسی نیست تا رهاش کنم

 

کدام کوه گران راه را بر او بسته است

بگو به معجزه عشق جابجاش کنم

 

نمانده عکسی از آن نازنین که هر نوبت

دلم گرفت اگر لااقل نگاش کنم

 

عروسی است همین روزها که می آید

چرا به تلخی این بیت ها عزاش کنم




شعر از محمدحسین نعمتی




 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 16:25  توسط عاشقانه  |